مفرد مذکرغایب

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

.: گوهرشاد 3 :.

26 تیر 1397 توسط غریبِ نینوا
بسم الله الرحمن الرحیم مریم عبدالمالکی داستان گوهرشاد قسمت 3 ” قبل از شروع لازم دیدم یه عذر خواهی بکنم بابت تأخیر در ارسال قسمت سوم یه کم سرم شلوغ بود انشاء الله به لطف و بزرگی خودتون بر من می بخشید.” داشتم سکته می کردم؛ زبونم بند اومده بود و دهنم باز… بیشتر »
 نظر دهید »

.: گوهرشاد 2 :.

26 تیر 1397 توسط غریبِ نینوا
بسم الله الرحمن الرحیم. مریم عبدالمالکی داستان گوهرشاد قسمت 2 صدای محکم و یکپارچه سربازها انگار تازه حواسمو جمع کرده بود. یادم اومد اصلا برای چه کاری اومدم. از لابلای سوراخ های حصیر چشم چرخوندم، دنبال آقاجانم می گشتم. بین اون همه مرد و پیر و جوون که روی… بیشتر »
 نظر دهید »

.: گوهرشاد 1 :.

26 تیر 1397 توسط غریبِ نینوا
بسم الله الرحمن الرحیم. مریم عبدالمالکی داستان گوهرشاد قسمت 1 #یادداشت_های_یک_طلبه بوی خون همه جا را گرفته بود. خیلی ترسیده بود. لکه های خون روی لباسش اینقدر زیاد بود که اگر کسی از دور نگاه میکرد فکر میکرد لباسش قرمز است. همه اش این طرف و آن طرف میدوید… بیشتر »
 نظر دهید »
تیر 1397
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          

مفرد مذکرغایب

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع
  • فضای مجازی
    • وبلاگ نویسی
  • فرهنگ
    • فیلم و سریال
  • اعیاد
  • یادداشت های یک طلبه

آمار بازدید

آمار سایت

خوش آمد

ابزار رایگان وبلاگ

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس